afford
ترجمه: خریدن, استطاعت داشتن, قادر بودن, توانستن, در دسترس داشتن
- مترادفها
- manage, spare, sustain, permit, finance, affords, give
- متضادها
- cannot, deny, refuse, forfeit
تعاریف
- استطاعت داشتن, وسع مالی داشتن, دادن, بضاعت داشتن, حاصل کردن, تهیه کردن, موجب شدن, از عهده برآمدن, قدرت مالی (برای خرید یا خرج) داشتن
- Have enough money to pay for.“the best that I could afford was a first-floor room”

