exact
ترجمه: درست, فوق العاده, خاص, دقیق, دقیق
- مترادفها
- take, precise, accurate, correct, specific, take
- متضادها
- inexact, approximate, incorrect, imprecise, vague
تعاریف
- دقیق, کامل, به زور مطالبه کردن, صحیح, تحمیل کردن, درست, به زور گرفتن, عینی, همان, درست همان, کاملا مثل, به زور مطالبه کردن, به زور گرفتن, تحمیل کردن بر
- Not approximated in any way; precise.“the exact details were still being worked out”

