grab
ترجمه: دزدیدن, در آوردن, چنگ زدن, گرفتن, چنگ زدن
- مترادفها
- take, seize, snatch, capture, catch, grasp, clutch
- متضادها
- release, let go, drop
تعاریف
- گرفتن, ربودن, قاپیدن, ناگهان گرفتن, سریع استفاده کردن, توقیف کردن, سریع برداشتن, چنگ زدن, تصرف کردن, جلب کردن (توجه), سبقت گرفتن, ربایش, بیل, قلاب
- Grasp or seize suddenly and roughly.“she grabbed him by the shirt collar”

