fright
ترجمه: هراس, ترس, وحشت
- مترادفها
- fear, terror, panic, alarm
- متضادها
- calm, composure, confidence
تعاریف
- وحشت, هراس, ترس ناگهانی, ترس (ناگهانی), ترساندن, رم دادن
- A sudden intense feeling of fear.“I jumped up in fright”

ترجمه: هراس, ترس, وحشت
ترجمه: آشفته, ناراحت, ناراحت, نگران, افسرده
ترجمه: مسافت, فاصله, فاصله, فاصلهگذاری, بعد
ترجمه: فرد, فرد, شخص, شخصی, تنها
ترجمه: برگشت, رجعت, بازگشت, عودت, عودت
ترجمه: عاقلانه, عاقل, دانا, عاقل, خردمند
ترجمه: آب و هوا, شرایط جوی, هوا, آب و هوا, هوا
ترجمه: دنبال کردن, پیروی کردن, تبعیت کردن, تبعیت کردن, پیروی کردن
ترجمه: گروه, محله, انجمن, جامعه, جامعه
ترجمه: صورت, چهره, صورت, وجه, رو
ترجمه: احاطه کردن, تلاش کردن, دست یافتن, رسیدن, رسیدن
ترجمه: بقا یافتن, زنده ماندن, زنده ماندن, نجات یافتن, بقای
ترجمه: روح, اشباح, پری
ترجمه: برتری, مزیت - فایده - سود - منفعت, فایده, فایده, سود
ترجمه: جان باخته, کشته, فوت شده, مرده, غیر زنده
ترجمه: فرار, در رفتن, گریز, از دست رفتن
ترجمه: منجر, عوامل, علت, سبب, سبب
ترجمه: دوست حیوانی, پت, حیوان خانگی
ترجمه: خش صدا, صدا, زبان, گویش, صدا
ترجمه: گزینه, حق انتخاب, گزینش, انتخاب, گزینش