drench
ترجمه: خیساندن, غرق کردن, پُر کردن
- مترادفها
- soak, saturate, immerse
- متضادها
- towel, dry off, dry, dehydrate, desiccate
تعاریف
- خیساندن, خیس کردن, نوشانیدن, آب دادن
- Wet thoroughly; soak.“I fell in the stream and got drenched”

ترجمه: خیساندن, غرق کردن, پُر کردن
ترجمه: مرد روحانی, روحانیون, کلیسا, کشیشان
ترجمه: خوانا, قابل خواندن, (دست خط) خوانا, چاپی
ترجمه: ستمگر, سلطان ستمگر, دیوانه, تاریک
ترجمه: خیریه, نیکوکاری, صدقه
ترجمه: راهی شدن, عازم شدن, خارج شدن, ترک کردن
ترجمه: تلوتلو خوردن, تکان, لرزش, اهتزاز
ترجمه: همزمانی, تطابق, همزمان بودن, همزمان بودن
ترجمه: کشف کردن, از زمین درآوردن, از زیر خاک درآوردن, پیدا کردن
ترجمه: فسخ کردن, لغو کردن, لغو, باطل کردن
ترجمه: قرضدار, طلبکار, بدهکار
ترجمه: نظر, قضاوت, رای, حکم
ترجمه: هیاهو, آشفتگی, همهمه, شور و هیجان
ترجمه: توده, گلابی, پشهسرا, گروه
ترجمه: ( deject =) پژمان, ناامید, تسلیم شده, غمگین
ترجمه: کاهش یافتن, پس رفتن, عقبنشینی کردن
ترجمه: (نیز مجازی, عفونی, سرایتدار, مسری
ترجمه: اطاعتپذیر, فرمانبردار, تابع
ترجمه: زانو زدن, نشستن روی زانو, پیشانی به زمین گذاشتن
ترجمه: پوستر, آگهی, علامت, بلاغی