skim
ترجمه: خشک کردن, کف, دور کردن, سرسر ای حرکت کردن
- مترادفها
- glance, browse, sweep
- متضادها
- read over, study, scrutinize, dive
تعاریف
- کف, سر خوردن, ریم, سرسری خواندن, کفگیری, سریع خواندن, تماس اندک, برداشتن (چربی، خامه و... از روی غذا), شیر خامه گرفته, کف گرفتن از, سرشیر گرفتن از, تماس مختصر حاصل کردن, بهطور سطحی موردتوجه قرار دادن, بهطور سطحی خواندن
- Remove (a substance) from the surface of a liquid.“as the scum rises, skim it off”

