go wrong
ترجمه: اشتباه کردن, خطا کردن, نقص فنی پیدا کردن, غلط رفتن
- مترادفها
- erreur, misstep, miscalculate
- متضادها
- go right, succeed, thrive
تعاریف
- نقص فنی پیدا کردن, اشتباه کن, خراب شدن, اشتباه پیش رفتن, به مشکل خوردن, پایان بدی داشتن
- Make a mistake.“The big area where I personally went wrong was in estimating GDP growth.”

