intention
ترجمه: نیت, قصد, هدف
- مترادفها
- will, purpose, aim, objective
- متضادها
- accident, indecision, hesitation, unintention
تعاریف
- قصد, نیت, منظور, عمد, خیال, غرض, مفهوم, سگال
- A thing intended; an aim or plan.“she was full of good intentions”

ترجمه: نیت, قصد, هدف
ترجمه: نزول, کاهش می یابد, افت, کاهش
ترجمه: سرمایه, بودجه, صندوق
ترجمه: تفکر, انعکاس, بازتاب
ترجمه: انحراف, پرت frishe, تخلف
ترجمه: ساختارشناختی, ساختی, ساختاری
ترجمه: رضایت, توافق, اجازه
ترجمه: مشاهده کردن, نگاه کردن, رعایت کنید, دیده بانی کردن
ترجمه: بررسی کردن, معاینه کردن, فحص کردن
ترجمه: زراعی, کشاورزی, مربوط به کشاورزی
ترجمه: نشاط, اشتغال, شغل, حرفه
ترجمه: منتشر کردن, آزاد کردن, رهایی, رها کردن
ترجمه: نقص, معیوبیت, زیان, عدم مزیت
ترجمه: نقشه, ترسیم, نمودار
ترجمه: معقول, عقلانی, منطقی
ترجمه: زینتی, عمودی, استوانهای, ایستاده, سرویس
ترجمه: نمایندگی, وکیل, نماینده
ترجمه: سطحی, افقی, خطی
ترجمه: تکنیکی, تخصصی, فنی
ترجمه: شخصیت, سمبل, نماد, علامت
ترجمه: عامل, وکیل, نماینده
ترجمه: کنارهگیر, محافظه کار, سنتی, محافظهکار
ترجمه: مطلوب, سازگار, مناسب
ترجمه: آنالیزور, کارشناس, تحلیلگر
ترجمه: نگهداری, محافظت, حفاظت
ترجمه: خالص, پاک, اصیل
ترجمه: محصور کردن, کاهش دادن, بازداشتن, محدود کردن, کنترل کردن
ترجمه: ابتدایی, در اصل, در ابتدا
ترجمه: چارچوب, سازماندهی, فریم
ترجمه: رابطه, نسبت, پیوند