net
ترجمه: تور, شبکه, تور, خالص, شبکه
- مترادفها
- mesh, network, web, grid, internet
- متضادها
- void, gap, emptiness, absence
تعاریف
- خالص, تور, اینترنت, توری, دام, نهایی, شبکه, (درآمد و ...) خالص (پس از کسر مالیات و ...), تار عنکبوت, تور ماهیگیری و امثال آن, به دام افکندن, با تور گرفتن, شبکهدار کردن, به تور انداختن, اساسی, اصلی, ویژه
- A length of open-meshed material made of twine, cord, rope, or something similar, used typically for catching fish or other animals.“fishermen mending their nets”

