import
ترجمه: وارد کردن, ورود, واردات, وارد كردن
- مترادفها
- bring in, introduce, transfer, moment
- متضادها
- export, dispose, remove
تعاریف
- وارد كردن, وارد کردن, واردات, به کشور آوردن, اظهار کردن, دخل داشتن به, تاثیر کردن در, با پیروزی به دست آمدن, تسخیر کردن, اهمیت داشتن, کالای رسیده, کالای وارده, (درجمع) واردات, معنا
- Bring (goods or services) into a country from abroad for sale.“Japan's reluctance to import more cars”

