blind
ترجمه: بیدار نکرده, نابینا, کور
- مترادفها
- sightless, unseeing, blindfolded
- متضادها
- sighted, perceptive, aware
تعاریف
- نابینا, کور, تاریک, بیتوجه, ناپیدا, غافل, غیرخوانایی, غیرقابلرؤیت, بیبصیرت, کور (پیچ و ...), کور کردن, دید را مختل کردن, خیره کردن, نابینا کردن (موقتی یا دائمی), پرده, درز یا راه (چیزی را) گرفتن, (مجازاً) اغفال کردن, کرکره, چشمبند, پناه, سنگر, مخفیگاه, هرچیزی که مانع عبور نور شود, درپوش
- Unable to see because of injury, disease, or a congenital condition.“a blind man”

