underneath
ترجمه: پایین, زیرین, در زیر, زیر
- مترادفها
- beneath, under, below
- متضادها
- above, over, on, deck, overhead
تعاریف
- در زیر, زیر, از زیر, زیرین, پایینی, پایین
- Situated directly below (something else)“our bedroom is right underneath theirs”

ترجمه: پایین, زیرین, در زیر, زیر
ترجمه: قطار, راهآهن, راه آهن, مسیر ریلی
ترجمه: عالی, اجرایی, مدیر, مجری
ترجمه: نوجوانی, جوانان, جوانی, سن جوانی
ترجمه: نظام سیاسی, حکمرانی, سیاست
ترجمه: دارایی، مالیه، سرمایه گذاری, مالیات, تأمین مالی, مالی
ترجمه: کثافت, پسماند, خاک
ترجمه: باقیماندهها, جسد, مانده, نقش و نگارهای باقیمانده, آثار
ترجمه: به نسبت, به طور نسبی, نسبتاً
ترجمه: حاجز, دیوار, مانع
ترجمه: نقل و انتقال, انتقال, حمل و نقل
ترجمه: رنگ آمیزی, نقاشی, آثار هنری, تابلو
ترجمه: طرف شرقی, مشرق, خاور, شرق
ترجمه: ساحل, ساحلی, کنار دریا
ترجمه: انباری, کابینت, کشو, گنجه
ترجمه: خرج کردن, صرف, تجارت, هزینه, هزینه
ترجمه: فروریزی, نابودی, سقوط - فروپاشی, سقوط
ترجمه: فولاد, تختۀ فولادی, آهن
ترجمه: خسارت, صدمه, آسیب
ترجمه: مضطرب, ترسانده, میزان ترسی, ترسیده, نگران
ترجمه: غنیمت, بمب, انفجار, بمب گذاری
ترجمه: پشتیبانی, محافظت, پدافند, دفاع, حفاظت
ترجمه: ماشین باربری, کامیون, خودرو باری
ترجمه: بام, سقف, پوشش
ترجمه: حقه, مالیات, عوارض
ترجمه: مورد, آیتم, شیء
ترجمه: به نحو صحیح, به طور صحیح, به درستی
ترجمه: سوءاستفاده, سو استفاده کردن, بدرفتاری, آزار, فحش
ترجمه: جنسی, ایمنی, مایع جنسی
ترجمه: تبلیغات, تبلیغ کردن, آگهی کردن, معرفی کردن