incident
ترجمه: حادثه, رویداد, واقعه
- مترادفها
- event, accident, occurrence, happening, affair, phenomenon
- متضادها
- non-incident, calm, peace
تعاریف
- حادثه, اتفاق, واقعه, پیشامد, رویداد, رخداد, برخورد, درگیری, برتابش, برتابشی, برخوردی, الزامآور, عارضی, عرضی, تبعی, لازمه, بایا, درخور, همایند (با), جزو, بخشی از, (حقوق) مشروط, منوط به چیزی دیگر, پیآیند
- An event or occurrence.“several amusing incidents”

