tip
ترجمه: انعام, نکته, نکته, سر, توصیه
- مترادفها
- advice, hint, gratuity, suggestion
- متضادها
- root, concealment, disadvantage, penalty, base, stem, disregard, neglect, mistake
تعاریف
- نکته, پول چای, انعام, نصیحت, اطلاع محرمانه, راهنمایی, ضربت آهسته, سر, رأس, نوک گذاشتن, نوکدار کردن, نوک, کج کردن, گزارش محرمانه, سرازیر کردن, هشدار پنهانی, انعام دادن, یکور شدن, محرمانه رساندن, واژگون کردن, خم کردن, سر قلم, کج شدن, تیزی نوک چیزی, برگرداندن و خالی کردن, خالی کردن, ریختن, آرام ضربه زدن, با ضربه آرام به چیزی زدن, (بهطور جزئی) لمس کردن, (نوک چیزی را) پوشاندن, پیشبینی کردن
- The pointed or rounded end or extremity of something slender or tapering.“George pressed the tips of his fingers together”

