fade
ترجمه: از بین رفتن, محو شدن, کمرنگ شدن, پژمردن
- مترادفها
- disappear, diminish, dissipate, decrease, dissolve, vanish, recede
- متضادها
- flower, shine, come off, intensify, brighten, expand, loom, rose, bloom, glow
تعاریف
- پژمردن, (در مورد رنگ پارچه و فرش و...) پریدن, کمرنگ شدن, خشک شدن, ضعیف شدن (صدای رادیو و تلویزیون و...), محو شدن, بینور شدن, کمکم ناپدیدی شدن, ناپدید شدن, محو کردن
- Gradually grow faint and disappear.“hopes of peace had faded”

