indicator
ترجمه: دلیل, شاخص, نشانگر
- مترادفها
- index, sign, gauge, marker, dial, hallmark, compass
- متضادها
- misindicator, obscurer, dissimulator
تعاریف
- نشانگر, (سرعت, نشانه, فشار) درجه, شاخص, عقربه, راهنما (اتومبیل), معرف, (شخص) راهنما, نامهنما, شناساگر, (شیمی) مواد گوناگونی که برای تعیین میزان اسیدی یا قلیایی بودن و یا آغاز و پایان واکنشهای شیمیایی و غیره بهکار میروند و این عمل را با ایجاد تغییر رنگ انجام میدهند) شناساگر, (بریتانیا) چراغ راهنمای اتومبیل, نشاندهنده, نمایگر
- A thing, especially a trend or fact, that indicates the state or level of something.“car ownership is frequently used as an indicator of affluence”

