trading
ترجمه: تجارت, معامله, تجارت, معامله, خرید و فروش
- مترادفها
- commerce, exchange, barter, deal
- متضادها
- hoarding, saving, withholding
تعاریف
- خرید و فروش,تجارت
- The action of engaging in trade.“as modifier 'trading profits leapt”

ترجمه: تجارت, معامله, تجارت, معامله, خرید و فروش
ترجمه: همکاری, مشارکت, شراکت, همکاری, شراکت
ترجمه: گردش مالی, چرخش, تغییر, مقدار فروش
ترجمه: مس, فلز مس, ورق مس
ترجمه: متحد کردن, همگرا کردن, تجمع, یکپارچه کردن
ترجمه: ضد انقلاب, تروریست, منافق
ترجمه: احتمال, قابلیت وقوع, شانس
ترجمه: سرایت کردن, آلوده کردن, آلوده کردن, عفونت, مبتلا کردن
ترجمه: جهش, جست, پرش, پریدن
ترجمه: تاریخنگار, علم تاریخ, تاریخپژوه, تاریخنویس
ترجمه: طلایی, زرد, زرین
ترجمه: تراژدی, فاجعه, مأساة
ترجمه: انقلابی, انقلاب ساز, تحولی
ترجمه: متقابل, در ارتباط بودن, تعاملپذیر, واکنشپذیر
ترجمه: طبق گزارش یا شایعه, به گفته, از قرار, گفته میشود
ترجمه: اتهام شده, متهم, مقصر
ترجمه: استخراج, معدن کاری, کاوش, معدن
ترجمه: مشتبه, ادعا, اتهام, (حق) تهمت
ترجمه: هیئت داوران, هیئت داوری, هیئت منصفه, شورای منصفه
ترجمه: سخنگو, نماینده, مدافع
ترجمه: کوتاه, اجمالا, خلاصه, کتاه, به طور خلاصه
ترجمه: بند, زندان, حبس, حبسگاه, حبس
ترجمه: ورود, هجرت, مهاجرت
ترجمه: فعال سیاسی, طرفدار عمل, کنشگر, فعال
ترجمه: پیشگام, پیشتاز, نوآور
ترجمه: بند, سد, دیوار
ترجمه: به شدت, خیلی, بسیار, تا حد زیادی, بهطور قابل توجهی
ترجمه: ایالتی, جمهوری فدرال, فدرال, فدرال, فدرالی
ترجمه: تبلیغ, ترفیع شغلی, ارتقاء, ترویج, تبلیغ
ترجمه: نیمهراه, نیمه, نیمراه