spare
ترجمه: دور, یدکی, مخارج, جایگزین, اضافی
- مترادفها
- afford, extra, additional, reserve, surplus
- متضادها
- deplete, consume, use up, eat up, waste
تعاریف
- یدکی, یدک, زاپاس, دریغ داشتن, اضافی, مضایقه کردن, دادن, چشم پوشیدن از, وقت گذاشتن, بخشیدن, وقت تلف کردن, برای یدکی نگاه داشتن, هدر دادن, در ذخیره نگاه داشتن, عفو کردن, مضایقه, امان دادن, ذخیره, لاغر, نحیف, نازک, کمحرف
- Additional to what is required for ordinary use.“few people had spare cash for inessentials”

