gut
ترجمه: احشاء, دل, روده
- مترادفها
- abdomen, belly, intestines
- متضادها
- mind, thought, reason
تعاریف
- روده, زه, شکمو, دل و روده, شکم, تنگه, شکنبه, درآوردن (محتویات درون شکم ماهی و...), (در جمع) دل و روده, فرو ریختن (از درون), احشا, خراب شدن (بخش درونی ساختمان), پرخوری, شکم گندگی, طاقت, جرئت, بنیه, نیرو, روده در آوردن از, غارت کردن, حریصانه خوردن
- The stomach or belly.“a painful stabbing feeling in his gut”

