tap
ترجمه: پتک, فشردن, شیر, فشار, ضربه
- مترادفها
- pat, hit, strike, click, faucet, press, touch
- متضادها
- avoid, ignore, neglect, hit hard
تعاریف
- ضربه زدن, شیر آب, ضربه آرام (با انگشت دست), ضربت آهسته, شیر, ضربات آهسته و پیوسته زدن, شیر آب زدن به, زنشی (آواشناسی), از شیر آب جاری کردن, قلاویز (ابزار), بهرهبرداری کردن از, به آرامی ضربه زدن (با انگشتان), سوراخ چیزی را بند آوردن
- A device by which a flow of liquid or gas from a pipe or container can be controlled.“she turned the cold tap on”

