mature
ترجمه: بالغ, رسیده, پخته
- مترادفها
- develop, adult, grow up, developed, ripe, become, grow, aged
- متضادها
- child, young, immature, undeveloped, unripe, adolescent, juvenile, premature, cub
تعاریف
- بالغ, عاقل, (میوه و غیره) رسیده, (انسان و جانور) بالغ, پخته, بالیده, جاافتاده, رسیده به حد کمال, برنا, رسیده (خوراکی), گوالیده, رشد کردن, برومند, به بلوغ رسیدن, کامل, بالغ شدن, تمام و کمال, تکامل یافته, سنجیده, حساب شده, (آدم) پخته, پرتجربه, خردمندانه, معقول, بزرگسال, رسیده شدن یا کردن, بالغ شدن یا کردن, گوالیدن, بالیدن, پر تجربه کردن یا شدن, جاافتاده کردن یا شدن, عاقل کردن یا شدن
- Fully developed physically; full-grown.“she was now a mature woman”

