flight
ترجمه: کامیابی, پرواز کردن, پرواز
- مترادفها
- ascent, soaring, voyage
- متضادها
- descent, landing, stay
تعاریف
- پرواز, گریز, دسته (پرندگان), مهاجرت (مرغان یا حشرات), پلکان, عزیمت, تعدادی پله, پرواز با هواپیما, پرواز کردن, مسافرت با هواپیما, فرارکردن, کوچ کردن, یک رشته پلکان, سلسله
- The action or process of flying through the air.“an eagle in flight”

