trading
ترجمه: تجارت, معامله, تجارت, معامله, خرید و فروش
- مترادفها
- commerce, exchange, barter, deal
- متضادها
- hoarding, saving, withholding
تعاریف
- خرید و فروش,تجارت
- The action of engaging in trade.“as modifier 'trading profits leapt”

ترجمه: تجارت, معامله, تجارت, معامله, خرید و فروش
ترجمه: وزارت, دولت, دولت, وزارتخانه, وزیر
ترجمه: سرپرست, رئیس, سرپرست, مدیر, نخست
ترجمه: همکاری, مشارکت, شراکت, همکاری, شراکت
ترجمه: شصت و نه, هشتاد, هشتاد و یک
ترجمه: قمار, قمار کردن, شرط بندی, بازی
ترجمه: شعله, آتش, پرش
ترجمه: لوح, تبلت, قرص
ترجمه: ساییدن, مالیدن, کشیدن
ترجمه: سیگاری, سیگار, دود
ترجمه: کتابخوان, مطالعهگر, خواننده
ترجمه: سرایت کردن, آلوده کردن, آلوده کردن, عفونت, مبتلا کردن
ترجمه: نزاع, اختلاف, تعارض
ترجمه: شاهد عینی, شاهد, شهادتدهنده
ترجمه: نورافکن, چراغ, لامپ
ترجمه: نوزده, عدد نوزده, نوزدهتا
ترجمه: مستند کردن, نمایندگی کردن, نشان دادن
ترجمه: تأمین, عرضه, عرض, فراهم کردن
ترجمه: بیستم, بیست و پنجم, بیستمین, دویست و دهم
ترجمه: شخصیت, حضور, موجودیت
ترجمه: اجازه دادن, اجازه, مجوز, پروانه
ترجمه: لهستانی, پولیش, مراقبت, درخشش
ترجمه: پنجمین دهه, عدد پنجاه, پنجاهم, پانصدم, پنجاهام
ترجمه: برآورد, تخمین, محاسبه, تخمین زدن
ترجمه: مرتبه نهم, نهمین, نهمین, دوره نهم, نهم
ترجمه: پرورش دادن, آموزش دادن, تعلیم دادن, تحصیل کردن
ترجمه: به شدت, خیلی, بسیار, تا حد زیادی, بهطور قابل توجهی
ترجمه: صادر کردن, صادرات, برونبرد
ترجمه: تبلیغ, ترفیع شغلی, ارتقاء, ترویج, تبلیغ
ترجمه: شماره پانزدهم, پانزدهم, پانزدهمین