intention
ترجمه: نیت, قصد, هدف
- مترادفها
- will, purpose, aim, objective
- متضادها
- accident, indecision, hesitation, unintention
تعاریف
- قصد, نیت, منظور, عمد, خیال, غرض, مفهوم, سگال
- A thing intended; an aim or plan.“she was full of good intentions”

ترجمه: نیت, قصد, هدف
ترجمه: ریسمان, باند, گروه
ترجمه: علناً, بلند, با صدای بلند
ترجمه: مشاهده کردن, نگاه کردن, رعایت کنید, دیده بانی کردن
ترجمه: بررسی کردن, معاینه کردن, فحص کردن
ترجمه: دسته, جمعیت, هجوم
ترجمه: بافت, خیاطی, دوخت
ترجمه: آگهی, تبلیغ, اعلامیه
ترجمه: مقوا, کارتن, ورق مقوایی
ترجمه: تفریح , سرگرم کننده , سرگرمی , سرگرمی
ترجمه: دستگاه باربری, چمدان, بار مسافر, بار
ترجمه: لجن, ماسه, گل, گل و لای
ترجمه: پرامیخت, ازدحام, شلوغ, (شهر
ترجمه: چرخش, خم شدن, خم, انحنا
ترجمه: نقشه, ترسیم, نمودار
ترجمه: معقول, عقلانی, منطقی
ترجمه: دائماً, بهطور دائمی, به طور دائمی, برای همیشه, دائماً
ترجمه: نمایندگی, وکیل, نماینده
ترجمه: طلا و جواهر, زیورآلات, جواهرات
ترجمه: مبارزه, نبرد, جنگ
ترجمه: ناوگان, نیروی دریایی, نیرو دریایی, دریایی, ناوگان
ترجمه: چوبی, سرخ چوبی, حیوانات چوبی
ترجمه: چارچوب, قاب, شکل
ترجمه: شلوار لی, جین, شلوار جین
ترجمه: مجمع, شورا, هیئت
ترجمه: استثنایی, غیرعادی, شگفت انگیز, خارق العاده
ترجمه: خستهکننده, کُند, کسالت
ترجمه: دردسر دادن, زحمت, مزاحمت, زعج, مزاحم شدن
ترجمه: محافظت شده, پوشیده, تحت پوشش, پوشانده
ترجمه: ناامیدی, ترس, وحشت