underneath
ترجمه: پایین, زیرین, در زیر, زیر
- مترادفها
- beneath, under, below
- متضادها
- above, over, on, deck, overhead
تعاریف
- در زیر, زیر, از زیر, زیرین, پایینی, پایین
- Situated directly below (something else)“our bedroom is right underneath theirs”

ترجمه: پایین, زیرین, در زیر, زیر
ترجمه: قطار, راهآهن, راه آهن, مسیر ریلی
ترجمه: بتن, عینی, مادی, مشخص, عینی
ترجمه: کمکم, بهطور سنتی, سنتی, به طور سنتی
ترجمه: آرد, پودر, خاکه, ارد
ترجمه: نمک, سودا, شور
ترجمه: گرما, حرارت, دما
ترجمه: استکان کردن, ریختن, پاشیدن
ترجمه: کف, سقف, پوشش
ترجمه: خدمت, خدمت کردن, سرو کردن, عرضه کردن
ترجمه: طبقه بالا, بالاخانه, بالا, سقف
ترجمه: طرح, برنامه, پروژه
ترجمه: وضعیت, شرط, حالت, قید, شرایط
ترجمه: وسیع, عرض, گسترده
ترجمه: تابش, نورانی شدن, درخشش
ترجمه: غیرمستقیم, غیرمستقیما, بهطور غیرمستقیم, بهروش غیرمستقیم
ترجمه: انتشار, مسئله, موضوع
ترجمه: دستشویی, توالت, سرویس بهداشتی
ترجمه: خود, مرکز, هسته
ترجمه: آگاه, تحصیل کرده, فرهیخته
ترجمه: پالید, بی رنگ, رنگپریده, رنگ پریدگی
ترجمه: رنگ آمیزی, رنگ, رنگین
ترجمه: آسیبپذیر, خوشفرم, حساس, ظریف, نازک
ترجمه: کوه, سوار شدن, نصب کردن
ترجمه: غزل, نظم, شعر
ترجمه: شوق, علاقه, تیز
ترجمه: خصلت, خصوصیت, ویژگی
ترجمه: عکاسی, عکاس, عکاس حرفهای
ترجمه: برق, الکتریکی, برقی
ترجمه: پرده, صفحه نمایش, پوشش