cross
ترجمه: صلیب, عبور, تقاطع
- مترادفها
- pass, intersect, traverse, cross over, pass through
- متضادها
- remain, stay, exit
تعاریف
- صلیب, علامت ضربدر, خاج, آمیزش, چلیپا, مخلوط, علامت ضربهدر یا بهاضافه, پیوند, حد وسط, ضربه یا پاس عرضی, ممزوج, سانتر (فوتبال), دورگه, رد شدن, گذشتن, اختلاف, مرافعه, عبور کردن, تقلب, دست به سینه شدن, نادرستی, روی همدیگر گذاشتن, قلم کشیدن بر روی, پا روی پا انداختن, خط بطلان کشیدن بر(با out یا off ), پاس عرضی دادن, سانتر کردن (فوتبال), عبوردادن, یکدیگر را قطع کردن, مصادف شدن با, تلاقی کردن, روبروشدن, از هم رد شدن, قطع کردن, در روی ایستادن, دورگه کردن, خلاف میل رفتار کردن, پیوند زدن, مخالفت کردن, کج خلقی کردن, آمیزش کردن, خلاف میل کسی رفتار کر, دورگه کردن (حیوانات), پیوند زدن (گیاهان), خط کشیدن, ضربدر زدن, با دست علامت صلیب نشان دادن, با دست روی سینه صلیب کشیدن (مسیحیت), آزرده, عصبانی
- A mark, object, or figure formed by two short intersecting lines or pieces (+ or ×)“cut a cross in the bark with a sharp knife”

