leave
ترجمه: ترک کردن, ترک کردن, مرخصی, مرخصی, اجازه
- مترادفها
- will, quit, depart, vacate, retire, abandon, get away, drive off, go out, go away, go off, walk out, resign, evacuate, exit, get out, get lost, on holiday, give
- متضادها
- come, change, return, stay, pick, board, accompany, visit, arrive, remain
تعاریف
- ترک کردن, رها کردن, اجازه, اذن, مرخصی, رفتن, رخصت, جا گذاشتن, گذاشتن, باقی گذاردن, باقی ماندن, ول کردن, باقی گذاشتن, باقی گذاشتن (بعد از مرگ), دست کشیدن از, به ارث گذاشتن, رهسپار شدن, سپردن, عازم شدن, به عهده کسی گذاشتن, اجازه دادن, برگ دادن
- در صورت داشتن s جمع (leaves)، به معنی برگها و جمع واژه ی leaf می باشد.

