range
ترجمه: انتخاب, فاصله, دامنه, محدوده, دامنه
- مترادفها
- scope, extent, span, stove, coverage, spectrum, the extent of, ranch, breadth, stoves, casts
- متضادها
- limit, restriction, narrowness
تعاریف
- دامنه, برد, محدوده, مجموعه, حوزه, رشته (کوه), تغییر کردن, گستره, رسایی, اجاق, چشمرس, برد (سلاح), تیررس, مرتع, چراگاه, دسترسی, میدان, حدود, محل (تمرین تیراندازی یا آزمایش سلاح), خط مبنا, دامنه داشتن, منحنی مبنا, گستره داشتن, در صف آوردن, آراستن, متغیر بودن, شامل شدن, مرتب کردن, دربرگرفتن, میزان کردن, ردیف کردن, عبور کردن, مسطح کردن, به خط کردن, سیر و حرکت کردن, به صف درآوردن, سفر کردن, پرسه زدن, حرکت کردن, چرخیدن, سیر کردن
- The area of variation between upper and lower limits on a particular scale.“the cost is thought to be in the range of $1-5 million a day”

